به نام خدا
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

به نام خدا
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

به نام خدا
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

به نام خدا
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

به نام خدا
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

      به نام خدا

لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی

 

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو كردم

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!

 

ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز، تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

 

آدم به زمين آمد  اين حادثه رويا نيست

اين فرصت بي تكرار    عشق است معما نيست

 

 

 

 

به تو که چنین سخت مرا آزردی...

تو که باران نگاهت همه را می بارد...

تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند...

و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم...

به تو می اندیشم!

به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم...

امشبی را به من آرامش ده...

و تو خندیدی که نه جانم...

بین ما فاصله هاست...

و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...!

و هنوز به تومی اندیشم!

به تومی اندیشم غریبه آشنا!

چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني

 و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي..

کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي...

 تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ...

افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم....

من جدا از تو ميان غصهايم مي ميرم ...

لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی

 

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو كردم

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!

 

ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز، تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

 

آدم به زمين آمد  اين حادثه رويا نيست

اين فرصت بي تكرار    عشق است معما نيست

 

 

 

 

به تو که چنین سخت مرا آزردی...

تو که باران نگاهت همه را می بارد...

تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند...

و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم...

به تو می اندیشم!

به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم...

امشبی را به من آرامش ده...

و تو خندیدی که نه جانم...

بین ما فاصله هاست...

و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...!

و هنوز به تومی اندیشم!

به تومی اندیشم غریبه آشنا!

چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني

 و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي..

کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي...

 تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ...

افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم....

من جدا از تو ميان غصهايم مي ميرم ...

لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی

 

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو كردم

 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!

 

ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز، تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

 

آدم به زمين آمد  اين حادثه رويا نيست

اين فرصت بي تكرار    عشق است معما نيست

 

 

 

 

به تو که چنین سخت مرا آزردی...

تو که باران نگاهت همه را می بارد...

تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند...

و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم...

به تو می اندیشم!

به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم...

امشبی را به من آرامش ده...

و تو خندیدی که نه جانم...

بین ما فاصله هاست...

و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...!

و هنوز به تومی اندیشم!

به تومی اندیشم غریبه آشنا!

چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني

 و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي..

کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي...

 تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ...

افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم....

من جدا از تو ميان غصهايم مي ميرم ...

لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan

       

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستی بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو كردم بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!! ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز، تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد آدم به زمين آمد اين حادثه رويا نيست اين فرصت بي تكرار عشق است معما نيست به تو که چنین سخت مرا آزردی... تو که باران نگاهت همه را می بارد... تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند... و من از دور تماشاگر بی نام و نشانی هستم... به تو می اندیشم! به همان لحظه که گفتم : بی تو در خانه غم میمیرم... امشبی را به من آرامش ده... و تو خندیدی که نه جانم... بین ما فاصله هاست... و من عادت کردم در شب سرد دلم به تو اندیشه کنم...! و هنوز به تومی اندیشم! به تومی اندیشم غریبه آشنا! چشمانم هميشه گريانست و تو اشکهايم را پاک مي کني و نمي داني که مسبب اشکهايم تو هستي.. کاش قلب مهربانت را به من هديه مي کردي... تا مي ديدي همه هستيم را به پايت ميريزم ... افسوس که در قلب مهربانت جايي ندارم.... من جدا از تو ميان غصهايم مي ميرم ...
لینک
سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - erfan